رضا قليخان هدايت
1483
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چو حلم او به درنگ و چه حكم او به شتاب * شتاب باد هبا و درنگ خاك هدر در مدح وليعهد مغفور و نايبالسلطنهء مبرور عباس شاه قاجار فرخنده به شاه دادگستر * اين عيد و هزار عيد ديگر خورشيد شهان به طلعت و روى * جمشيد جهان به حشمت و فر عباس شه آنكه پايهء او * از پايهء آسمان بود بر گر كعبهء امن بايدت باش * بر درگه او چو حلقه بر در اى روى زمين ترا مصفا * اى ملك جهان ترا مسخر در تيغ تو شعلههاى دوزخ * در نطق تو جويهاى كوثر روزى كه به مرز روم راندى * لشكر به نبرد عاصيان در گيتى همه گرز بود و زوبين * هامون همه مرد بود و مغفر از خسته و بسته بود چندانك * هم دشت ستوه گشت و هم در اى در دل روزگار شادى * وى بر سر آفتاب افسر امروز كه روز شادمانيست * دركش ز شراب عيش ساغر اينك به مراد خاطر تست * دوران سپهر و سير اختر عيد عجم است و نوبت بار * روز طرب است و بخشش زر اين روز و نود هزار چون اين * بادات مجدد و مكرر هم در مدح ملكزادهء اعظم نايبالسلطنه عباس شاه قاجار نور الله مضجعه خسروان را خطر و جاه به رايست و هنر * نه به تأويل و روايات و به تأليف و خبر خبر شاهان ديديم به تاريخ قديم * هنر ميران خوانديم ز روى دفتر آنكه با پايهء او مايهء اجرام هبا * آنكه با مايهء او پايهء افلاك هدر كيست دانى ز خداوندان داراى زمين * كه بزرگى به تبار اندرش از جد و پدر بو المظفر ملك غازى عباس شه آنك * شرف ملك بيفزود به رأى و به هنر نايب ملك شهنشاه خداوند ملوك * كه ز خردى بزرگان جهان شد سرور